تبليغاتX
(:خــــــسرو نامه:)






















دوراهی آخره راهه
رسیدیمو شروع میشه
من و یک راه طولانی
گل و دل کندن از ریشه

آهای غصه بریم دیره
آهای لبخند خدا حافظ
بریم چشمای بارونی
دل و دلبند خداحافظ

نگاه سمت معشوقم
همه رفتن، تو جاموندی
هنوز دلواپسی انگار
براش آروم دعا خوندی

دعا خوندی صداکردی
"خدایای یار یارم باش
داره جون از تنم میره
نذار یک لحظه هم تنهاش"

دوراهی اومد از راهو
جدایی راه آخر شد
هنوز عاشق بودیم اما
چه زود این لحظه ها سر شد

خداحافظ گل نازم
خداحافظ همه جونم
میترسیدم از این لحظه
نمیتونی نمیتونم

خداحافظ اگه سخته
نگو چیزی، برو دنیام
تو میری، جون من میره
خداحافظ گل زیبام!

- خدایا یار یارم باش
- جدایی راه آخر شد
- خداحافظ گلم عشقم
- چه زود این لحظه ها سر شد

و زیباترین خاطرات تو همیشه همراه من میماند
جایی که زیبایی لبخند هایت
شیرینی شوخ طبعی هایت
و زلالی بغض ها و گریه هایت
با بغض من در هم میامیزد
و آنگاه اشک هایم تمام احساسم را فریاد میزند
اما بی صدا ،
در سکوت
و در تنهایی!
اشک های بیصدایم را میشناسی
شانه های لرزانم را میشناسی!
و در تنهایی ام بی تو
همین اشکها هم یاد با تو بودن را برایم زنده میکند!
و می دانی هرکجا از این دنیا
قطره های باران
بغضم را میشکند!
تصویر بازی دستانی زیبا
با نخ هایی سر در گم
بغضم را میشکند!
و هر لحظه فکر نبودنت
یا همچون غریبه ای در رهگذری دوباره دیدنت
و شاید هرگز ندیدنت
بغضم را میشکند!
دوستت دارم!
و تو را دوست میدارم!
اکنون که ازمن دور میشوی
هر قدم برایت دعا میخوانم!
اکنون که تنهایم
برای تنها نبودنت!
اکنون که غمگینم
برای شاد بودنت!
اکنون که همه دنیایم از دست میرود!
برای بدست آوردن همه دنیا
برایت دعا میخوانم!
دوستت دارم!
و تو را دوست میدارم!

90/07/07 دلنگاشته های علیرضا| |

آهاي مردم بياييد اينجا
که مجنون داره ميميره
به هرکي ميرسه هرجا
سراغ از ليلي ميگيره

داره میمیره از غصه
ميگه ليلاشو گم کرده
فقط زنده اس به اميدي
که شايد ليلي برگرده

میون شهره  پرآشوب
همینطور خیره میمونه
با لیلایی که پیشش نیست
"غم شیدایی" میخونه

"کجایی دلبرم، نازم
پر از آتیش این سینه
چراغ زندگی، برگرد
دیگه چشمام نمیبینه

تو قلبم بوي عطر تو
دليل گردش خونه
همونجايي که تو نیستی
محل مرگ مجنونه

آهاي ليلا منه مجنون
تو این تنهایی مي پوسم
واسه موندن تو اين دنيا
فقط عکساتو ميبوسم
"

همین لحظه صدای پا
میگه: مجنون! بیا لیلا
ببین با قامت رعنا
ببین با خنده ای زیبا

همین لحظه جهان خاموش
نگاه لیلی و مجنون
سکانس آخره قصه
یکی شاد و یکی محزون

چه پایانه رمانتیکی
داره با گريه ميخنده
داره ليلا رو ميبينه
ولي چشماشو ميبنده

بد اوردی دل مجنون
جهان وارونس این روزا
دل لیلاتو دزدیدن
میدونم "سخته این اوضا"

ولی جانم جهان اینه
اگه دل دادی، وا دادی
خیال کردی که مجنونی
جوونی تو فنا دادی

نخون از خون و تیغ و رگ
یا بی در بودن دیوار
بیا بیرون از این بن بس
بیا مشکی نپوش اینبار

نگو تقدیر من نحسه
بگو خوبم بگو عالی
بگو دنیا رقیبم نیست
بگو خوشحال خوشحالی!

بگو از نو میام بالا
زمین خوردم؟ ملالی نیس
بگو میخوام، بگو میشه
تو این دنیا محالی نیس!

بگو خوبم بگو عالی
بگو خوشحال خوشحالی!

 

ضمیمه پست

90/07/01 دلنگاشته های علیرضا| |

دنیا پر از گوساله و گاوه
منطق اسیر پای چوبی نیست
گوساله ها چیزی نمیفهمن
گوساله بودن چیز خوبی نیست

وقتی علف خوردن هدف باشه
نوشخوارهم نوستالژیه رویاس
جایی که محصول بدن کوده
گندآبه هم گرمابه ای زیباس
:
اینجا پر از معبوده هر گوشه!!!؟؟؟؟
آیین خوبان هندی و ما بد
کودن ترین ها بهترین میشن
"سر خم که ای گوساله، گاو آمد"
:
سخته تحمل، طاقتم طاقه
تا میشه و هستم یه کاری کن
گوساله ها چیزی نمیفهمن

دنیارو از گوساله خالی کن!


همین قدرش بسّه!
بدبختی مارو باش! ...جای خالی... که نیست طویله اس!
افتخارم میکنن!
حالا هرکسی بسته به وضعی که داره!

بیخیال!
اینم پیکسل مخصوص خودم:  

90/06/22 دلنگاشته های علیرضا| |

باید از غصه جداشیم
پیش هم مثل قدیما
همه دنیا رو بگردیم
جدایی جداشه از ما
میخوام از شادی بخونم
دستاتو بگیرم از نو
زیر بارون و برقصیم
یه قدم من یه قدم تو
یه قدم من واسه بودن
واسه پرواز دوباره
یه قدم تو واسه موندن
واسه رفتن تاستاره
میشه از ابرا گذر کرد
اگه دستا بره بالا
میشه افسانه بسازیم
یکی مجنون یکی لیلا
میشه روی ماه و بوسید
وقتی ماه من تو هستی
تو که با خنده ی زیبا
کومه های غم و بستی
میخوام از شادی بخونیم!
میخوام از غصه جدا شیم
زیر بارون و برقصیم
پر بگیریم و رها شیم!

دوستت دارم،
تو همیشه و هنوز عشق منی!

(برای مشاهده کامل وبلاگ از مرورگر اکسپلورر استفاده کنید!)

90/06/17 دلنگاشته های علیرضا| |

پره درد و دلم ای وای
کجاس سنگ صبورم کو
تو این تاریکی میمیرم
چراغ کم فروغم کو

کجاست اون مقصد روشن
یه عمره راهو گم کردم
کجا این شب سحر میشه
چه جوری میشه برگردم

آهای دنیا آهای دنیا
ازت دلگیر دلیگیرم
منو میبینی میخندی
دارم از گریه میمیرم

چرا مرحم نمیذاری
رو زخم دل ،که بیتابم
چرا قصه نمیخونی
شبایی رو که بی خوابم

دارم میسوزم از سرما
چرا آغوش گرمی نیست
چرا دنیا؟
پای اشکام
دیگه دستای نرمی نیست

آهای دنیا خدا حافظ
دیگه سخته برام موندن
خداحافظ همونجایی
که شرط عشق و میخوندن

قمار عشق و می بردم
خیال کردم چقدر زیباس
ندونستم تو این بازی
برنده تا ابد تنهاس!

یه عمری عاشق و تنها
رو شونم کوهی از غم بود
ولی حالا دارم میرم
که رفتن مرگ ماتم بود

آره دنیا خداحافظ
چقدر کوتاهه این خنده!
همون لحظه که میخندم
یکی چشمامو میبنده!
90/06/14 دلنگاشته های علیرضا| |

من از جنس خزانم
با پرستوها سر سودا ندارم
پی سیمرغ میگردم
همه افسانه ها حیران از این حالی که من دارم
قلم در دست دارند و روایت میکنند احوال زارم را.
دلم ابر است و
چشمم خانه ی باران
فقط شرح جنونم را خدا داند
که خود امد
کنارم
گفت با من آنچه میباید.
و من خاموش و این احساس شد؛ آرامشی بر جان بیمارم.
پی کوچم
دلم پرواز میخواهد
ولی هم بال با سیمرغ.
من از جنس خزانم
با پرستوها سر سودا ندارم.
90/05/25 دلنگاشته های علیرضا| |

پشت دیوار یه نفر تک و تنها مونده
یخ زده خورشیدش توی سرما مونده
شونه هاش میلرزه کوه غم رو دوشش
ابر حال چشماش خالی آغوشش
خالی از اون حسی که همه گرما بود
سرد سرد دنیاش کاشکی اون اینجا بود
اون که گرمای دلش مرحم درداشه
غم نداره انگار اگه پیشش باشه
آخ که چه غمگینه ساکت و افسرده اس
غنچه ی احساسش یخ زده پژمرده اس
شونه هاش میلرزه گونه هاش تر میشه
چشماشو میبنده ولی بدتر میشه
خاطرات خوبش جلو چشماش هنوز
میگه تنها موندی توی تنهایی بسوز
توی بغض و گریه وقتی دستاش سرده
زیر لب میخونه (مکث)
کاش بشه برگرده!
پشت دیوار یه نفر سر به زانو داره
تو خزون سردش، بی امون میباره

بیا تا تموم کنی سال بی بهارشو
پر نور دل کنی این شبای تارشو
حس گرم خنده شی روی لبای یخ زدش
میدونی دوس ات داره نگیر این عشقو ازش
دل گرمتو بیار رو یخ دلش بذار
تو مسیر گریه هاش غنچه ی بوسه بکار  
با هوای عاشقی بیا برگرد به خونه
یکی اینجاس، میدونی، نباشی نمیمونه
بگو میخوای بمونی، همونیکه بودی باش
نذار تا ابد دلش زیر لب بخونه "کاش..." 

پشت دیوار یکی هست که هنوز منتظره ...
(حس "ها")

دوستان اگه مایلید شرح حال این شعر رو بخونید به ادامه مطلب به مراجعه کنید!


ادامه مطلب
90/04/30 دلنگاشته های علیرضا| |

یک دو سه چندی شد و مجنون شهر
تا به سحر خیره به مهتاب بود

تا خبر آرد ز گلستان صبا
کنج قفس، بلبل ِ بی تاب بود

هر نفسش آتش و آهش چو نی
سوز جگر بود و پی ِ آب بود

آب ولی چاره ی دردش نبود
آنچه که او خواست می ِ ناب بود

خواست کسی را که جهانست پی
کو قدمش نغمه ی مضراب بود

با دم عیسی و رخ یوسفی
جلوه گر بخشش و اعتاب بود

خواند وُرا قافله سالار عشق
قصه یک مونس و احباب بود

گفت بیاید که شبم سر شود
در دل شب، عاکف محراب بود

چشم به ره داشت و دل در سماء
عالم از این حال به اعجاب بود!

عاقبت از قافله آمد خبر
وای که غافل - دل ما خواب بود!

او همه آگه شد و ما بیخبر
غرقه ی خوابی که چو گرداب بود!

آنکه چون پروانه بر آتش نشست
یافت هر آن لعل که نایاب بود!

راهی می خانه شد آن کاروان
وای که غافل - دل ما خواب بود! 

90/04/26 دلنگاشته های علیرضا| |


دارم بارم رو میبندم
واسه رفتن واسه پرواز
لباس و عطر و یک قرآن
واسه آغاز یک آغاز

چمدونم پر از خالی
نگاهم سمت آیینه اس
واسه رفتن همین بسه
همین قلبی که تو سینه اس

دارم قلبم رو میبینم
چقدر آرومه، خوابیده
آخه طفلی تموم شب
ستاره ها رو میدیده

هنوز چشماش یه کم خیسه
شب و تا صبح میبارید
به امید چنین روزی
یه عمری، شب نمیخوابید

حالا آروم خوابیده
منم آروم میگیرم
چمدونم رو میبندم
دارم پروازو میبینم

بخواب آروم دل نازم
الان تو اوج ابراییم
همون جایی که میدیدی تو رویاها، همون جاییم!

بخواب آروم دل نازم!
واسه رفتن به یک آغاز!
بخواب آروم بخواب آروم!
چه خوبه حس این پرواز!

90/04/18 دلنگاشته های علیرضا| |

آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست/عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم/کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
"حافظ"

خونه به خونه عطر عشق
رسیده تا خونه ی دل
وقتی دلا یکی شدن
به رسم حق آب و گل

دونه به دونه هر کلام
میشه یه برگ خاطره
خاطره ی روزایی که
محال یادمون بره

کوچه به کوچه لحظه ها
تولد خاطره هاس
بخار رو تنگ دلم
صداقت گرمی "ها"س

وای که چه دنیایی شده
این روزا دنیا واسه ما
ترانه هم یه خاطره اس
خاطره ی زیبای "ها"!

پا به پا توی کوچه ها
من و تو و خاطره ها!
شیشه ی دل تر شده از
خاطره ی زیبای "ها"!

با احترام به مخاطبین عام، این شعر یه کم خاصـــــــــّه!

90/04/16 دلنگاشته های علیرضا| |

حس میکنم حس میکنی حسی که دارم به تو رو
حسی که چند روزه میگه بسه دیگه دیره برو

حس میکنم وقتشه که بیام بگم دوس ات دارم
اما میترسم که بگی:(مکث)
من به تو حسی ندارم!

اما تو احساس منی
اما تو رویای منی
اما تو دنیای منی
حس میکنم دوس ام داری!

حس تو مثه آتیشه، گر میگیره تو لحظه هام
حس میکنم حس میکنی همین روزا میخوام بیام

(میخوام بیام خواستگاری نگو نه، نگو نمیشه...)

حس میکنم حس میکنی این همه دلواپسیو
دلنگرونم که بری یا بپسندی کسیو

اما تو احساس منی
اما تو رویای منی
اما تو دنیای منی
حس میکنم دوس ام داری!

حسّمو دستم میگیرم، میام کنار حس تو
قلبمو با یه شاخه گل، میخوام بدم به دس تو

شاخه گلم رو میشکنی، قلبمو آتیش میزنی
اما یهو میخندی و میگی که عاشق منی

وای که تو احساس منی
وای که تو رویای منی
وای که تو دنیای منی
بهم میگی دوسم داری!

وای که چقد دوس ات دارم
دنیا برای ما کمه
وقتی میگی دوس ام داری
حس تو احساس منه!

حس تو احساس منه!
ایــــــــــــــــــــــــــــول!

90/04/14 دلنگاشته های علیرضا| |

کنار تو آرامشه
سر روی شونت میذارم
امون نمیده هق هقم
جز تو پناهی ندارم

سر روی شونت میذارم
منو به رویا میبری
انگار هنوز نگفته هم
از حال من با خبری

حال خراب قلبی که
این روزا ویرونه شده
هرکی دیده فک میکنه
طفلکی دیونه شده

دل میسوزونن آدما
اما میسوزه قلب من
از نیش اون ترحمی
که میزنه به روح و تن

کسی نمیپرسه، چرا
این همه غمگینه دلم!
چرا تو جمع شادشون
نیومده، باید برم!

کسی نمیخواد بدونه
حال دلی که خون شده
شرح هزار و یک شبی
که باعث جنون شده

کتاب سرگذشته من
گنجه ی تلخ لحظه هاست
می خوام بخونمش ولی
سنگ صبور من کجاست؟

سنگ صبور من تویی
سر روی شونت میذارم
خیلی خراب و خسته ام
جز تو پناهی ندارم!

سر روی شونت میذارم
منو به رویا می بری
حتی اگه چیزی نگم
از حال من با خبری!

چشمامو میبندی و من
آروم میگیره گریه هام
میرم به خواب نازی که
میخوام ازش بیرون نیام!

کنار تو آرامشه
سر روی شونت میذارم!

فقط همینو بگم که دلم نمی اومد این شعر رو روی وبلاگ بذارم...
اما به قول سلطان، این نیز بگذرد...
(ازتون میخوام اگه خوندید حتما کامنت بذارید!)

90/04/08 دلنگاشته های علیرضا| |

از همه دوستانی که تماس گرفتن، پیامک زدن، کامنت گذاشتن، امیل فرستادن، رو دیوار فیس بوک نوشتن، چاپار اجیرکردن،به روش سرخپوستی دود هوا کردن، کبوتر نامه بر فرستادن و خلاصه به هر طریقی پیام قشنگ تولدت مبارک رو به دست من رسوندن تشکر میکنم! دمه همگی خانوما آقایون گرم!

ایشالا همیشه شاد و خوشحال باشید!
در ضمن خسرونامه هم تولد ۲ سالگیشه ! ماشااله چه زود بزرگ شد!
بخاطر همین از چند وقت پیش یه بخشی رو به وبلاگ اضافه کردم (تو همون قسمت نوار کناری) که درواقع آرشیو دائمی خسرونامه است و تمام مطالبی که از آغاز تا امروز روی وبلاگ اومده رو اونجا میشه پیدا کرد.

قربون همه شما
من، علیرضا، ۲۰ و یک سال دارم!

90/04/07 دلنگاشته های علیرضا| |

جزیره هم عاشق میشه
وقتی غروب، رو ساحلش
فرشته ای پا بذاره
بخونه از راز دلش

بخونه از تنهایییاش
کنار بی خوابی و ماه
از آرزو های محال
دود سیاه قلب و آه

سر بذاره رو دامنش
بغض صداشو بشکنه
بگه: جزیره! مثل تو،
تنهایی تقدیر منه

بگه اگه طلوع من
پی غروب رفتنه
دلیل موندنم تویی
خاک تو مونس منه
:
.
همیشه آخر کتاب
وقتی جزیره عاشقه
تمام اضطراب اون
رسیدن یه قایقه

حالا تمومه قایقا
اگه بیان سراغشون
خوب میدونه کم نمیشه
سهمی از عشق پاکشون

جزیره هم عاشق میشه/
فرشته پاک و صادقه/

بعد از پشت سر گذاشتن ۳هفته طاقت فرسا برگشتم تا بگم:
دوستان من، سلام!
90/04/06 دلنگاشته های علیرضا| |

ستاره ای
تو شب تار من
علاج این
دل بیماره من
من عاشقم
عاشق نگاهت
فقط تویی
دل و دلدار من
چه خوبه که
تو کنارم هستی
با اون چشات
به دلم نشستی
همین که تو
اومدی به قلبم
پشت سرت
در غم رو بستی

دنیا چه خوبه تو کنارم هستی
ستاره بودی و شبو شکستی
از آسمونا اومدی کنارم
با خنده هات باز در غم رو بستی

ستاره ای
به دلم نشستی
:
پشت سرت
در غم روبستی

!!!!!!!
90/03/12 دلنگاشته های علیرضا| |

بدون هوای قلبم
بدونه تو خرابه
ولی می خوام نمونی
وقتی برات عذابه
اخه دارم میبینم
پای دلم نشستی
ولی هزار و یک بار
بخاطرم شکستی
اینهمه خوبی کردی
بازم بدی شنیدی
یه دنیا خیری اما
خیری ازم ندیدی
قلبتو صادقانه
به من سپردی اما
قلب تو رو شکستم
گل غریب و تنها

پنهونی گریه کردی
تا اشکاتو نبینم
باز از خودت گذشتی
اما هنوز همینم

چقدر تو مهربونی 
چقدر نا مهربونم
شرمنده ی چشاتم
اگه باهات بمونم

برو نذار ببینم
اشک چشاتو بازم
برو بذار تموم شه
این حال سوز و سازم
نمون پای دلی که
واسه تو همزبون نیست
با اینکه مهربونی
باز با تو مهربون نیست
نذار بسوزه روزات
با هیزم حضورم
تو پای من شکستی
شکسته شد غرورم 

منو ببخش عزیزم
به حرمت دلی که
حریمشو شکستم
باهام غریبه دیگه 
منو ببخش عزیزم
دلم داره میلرزه
میخوام نمومی پیشم
دلم به چی می ارزه
:
منو ببخش و
بگذر...
90/03/12 دلنگاشته های علیرضا| |

زیبا پری عاشق
در فصل آشنایی
حسرت کشم که شاید
یک شب به خوابم آیی

آخر چه رسم عشق است
از خانه ی دل من
این گونه دل بریدی
گویی دگر نیایی

دیدی که عاشم ام من
دیدی که دل سپردم
اما نوشتی از عشق
در بوته ی جدایی

اکنون گذشته عمری
چون زیر برف و باران
در گوش من نوایی
گوید چه بی نوایی

گوید چه ساده بودی
پای دلی نشستی
کین گونه عاشقانه
شد سهم بی وفایی

خندد به حال و روزم
اما نداند عمریست
جز از صدای پایت
من نشنوم صدایی

من از هوای عشقم
شبگرد خاطراتم
درگیر حس بودن
در جامه ی گدایی

این چینه ی جدایی
برچین و سوی من آ
زیبا پری عاشق
آخر بگو کجایی!!

زیبا پری عاشق
در موسم جدایی
حسرت کشم که شاید
یک شب به خوابم آیی...

البته شاید بهتر بود به مناسبت روز مادر میگفتم:
"مــــــــــادر،  بی تو تنها و غریبم!"

90/03/05 دلنگاشته های علیرضا| |

یه وقتایی دلم تنگه
نبودت سخته این روزا
که دنیا بد شده با من
که بدتر میشه این اوضا
یه وقتایی به یاد تو
میرم سر وقت عکساومون
کنار خاطرات تو
کنار اشک چشمامون
به یاد اون زمانی که
با هم تو کوچه های شهر
میرفتیم و میخندیدم
به آشتی میرسید هرقهر

به یاد اولین روزا
که گل بوی صداقت داشت
خدا رو قلبمون انگار
نهال عاشقی می کاشت
تمام اضطراب من
سلام ساده بود بس
تو هم چشمات حیا میکرد
منو میدید و چش میبست
همش دنبال یک فرصت
که با تو هم زبون باشم
بهونه می تراشیدم
یه کم بیشتر باشی پیشم
نمیخوابیدم اون شبها
با فکر رو با خیالاتم
که امرو چی بهت گفتم
که فردا تا کی همراتم
فقط دنبال این بودم
بدونم که منو میخوای
حواست پرت من میشه
که پنهونی منو میپای
تا اینکه اومدی پیشم
نگاه کردی به چشمامو
سپردی قلبتو دستم
گلستون کردی دنیامو

کنار تو چه زیبا بود
هوای عاشقی انگار
که عاشق تر میشد قلبم
تو رو میدیدمت هر بار
همه دنیا میدونستن
کنار هم چه خوشبختیم
خیالم من نمی کردم
ببینم آخر خطیم
ولی دیدم یه روز انگار
چشات از عشق من خسته است
که خاموش تنور عشق
درای قلب تو بسته است

نمیدونم ولی شاید
اینا تقصیر من بوده
که انقد ساده بعد من
دلت، تو خونش آسوده

برام سخته که میبینم
چه چیزایی به هم میگیم
برای این جدایی هم
چه قولایی بهم میدیم

نمیدونم که بعد من
دل تو سهم کی میشه
من و عشقی که این روزا
داره می سوزه از ریشه
بدون میمیرم اون روزی
که جای من یکی دیگه
ببینم پیش تو داره
بهت "ای عشق من" میگه!
آخه تو عشق من بودی
هنوزم باورش سخته
نوشتی خسته ای از من
همین جا آخر خطه!

یه چند وقته دلم تنگه
فلک با من بد افتاده!

 

90/02/31 دلنگاشته های علیرضا| |

بالاخره "صد سال تنهایی" به آخر رسید!
تنهاییه ۱۰۰ ساله نسلی که اولینشون رو به درخت بستند و آخرینشون طعمه مورچه ها شد!

و من در حالی که یک پنجم از ۱۰۰ سال رو پشت سر گذاشتم
به معنای تنهایی فکر می کنم 
و اینکه شاید
تنها بودن بهتر از تنها ماندن است!

و تعبیر تابلویی که با خط درشت نوشته بود:
اگر قرار است تنها بمانم ،تنهایی ام را بر هم نزنید! 

90/02/27 دلنگاشته های علیرضا| |

یکی بود یکی نبود
قصه از یه جای دور
از یه شهر بی عبور
آسمون نیمه ابری
توی کلبه قدیمی
کنار شعله آتیش
روی صندلی چوبی

مرد تنها مرد غمگین
رو دلش یه داغ سنگین
بسته ریسمون نگاشو
به در همیشه بازی
که یه روزی شده قاضی
واسه شرط باخت بازی،
قاب تصویر غم انگیز جدایی،
پیش چشماش تا همیشه
صفحه صفحه خاطراتی:
که طلوع صبح امید ...
که نگاه مهربونی ...
که غروب عاشقونه ...
که شب و شمع و سرود آسمونی ...

جمله های نا تموم اند
روی سینه کتابی
که فقط منتظر یه انتها اند
یا یه نقطه
که تمومه جمله های نا تموم و
برسونه به سر خط
یا صدایی که بگه
قصه تموم شد
دوباره نقطه سر خط!

اما انگار...

یکی بود یکی نبود
دیگه نه مردی و نه کلبه ای و جمله ای و نقطه ای بود

یکی بود
یکی نـــــبود


90/02/20 دلنگاشته های علیرضا| |

با چشم گریون دل ِ خون
قلبی غم انگیز و محزون
در کوچه حصر لیلا
نقش زمین سرو مجنون
:..

 "السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ"

"اُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِكَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ،
سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ‏،
مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ،
مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ، مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ،
مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ، وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً، وَ حَسِیباً، وَ جَازِیاً، وَ مُثِیبا"

90/02/17 دلنگاشته های علیرضا| |

وقتی دلم میگیره و از دست دنیا سیره و
هر شب و روز میمیره و بهونتو میگیره و

وقتی شبا دل تنگه و با گریه ها میجنگه و
می دونه تقدیرم چیه آیینه سهم سنگ و

وقتی که تنهایی میری
منو به تنهایی میدی
تو غصه خلوت می کنم
با پونه های کویری

آی پونه پونه گل من
ویرونه خونه گل من
بیچاره قلب عاشقم 
تنها می مونه گل من

تنهایی تقدیر منه
ستاره که دل بکنه
آسمونو میخوام چی کار
ابره که بارون میزنه

تر میشه جاده نگام
پشت قدم های کسی
که نفسم بود و گذشت
ساده از این هم نفسی

تو لحظه های بی کسی
بوی نم کوچه میاد
پونه دلم خیلی پره
خیلی دلم گریه میخواد

...

90/02/06 دلنگاشته های علیرضا| |

آسمان امشب هوا ابر است
بارانت چه شد
خانه ی دل تلی از درد است
درمانت چه شد

این خزان پایان ندارد
ای زمین
"باغ بی برگی" محال است
نو بهارانت چه شد
:
:
چشم عاشق خون فشان است
عطر جانانت چه شد!

بین خودمون بمونه،همچینی دلم گرفته!
خوب اینجارو درست کردم که گه گاهی هم حرف دل خودمو بزنم دیگه!
اگه کسی خوشش نمیاد میتونه نخونه!
دوست دارم خدارو بغل کنم سر بذارم رو شونش های های گریه کنم!
دیدی یه وقتا فکر میکنی از یکی طلب کاری،همچین احساس قدرت میکنی،
باد میندازی تو گلو، حالت تهاجمی میگری
بعد یه کاری می کنه شرمنده میشی!؟
الان ساعت ۱ شبه/ شنبه ۲۷فروردینه!
و دقیقا همین الان!
همین!
90/01/27 دلنگاشته های علیرضا| |

یه بغضی همیشه
گلومو میگیره
نمی دو نی بی تو
"یه تنها" می میره
 
دل من هنوزم  
به یادت می سوزه
هنوزم با گریه 
به در چش می دوزه

واسه قلب غمگین 
نبودت چه سخته
غمی که تبارش
سیاهیه بخته

من از غصه انگار
جدایی ندارم
که تقدیرم اینه
همیشه ببارم

شاید هم سزامه
که تنها بمونم
تو عزلت بشینم
از این غم بخونم .

یه دردی رو قلبم، داره جون میگیره
رو قلبی که تنهاست و تنها میمیره

ولی خوبه امروز
تو دوری و شادی
نمی خوام بدونی
به قلبم چی دادی

همین که میدونم
دلت شاده بسته
منم سهم تقدیر
با این قلب خسته
/
واسه قلب غمگین، نبود تو سخته
غمی که تبارش، سیاهیه بخته

من از غصه انگار،  جدایی ندارم
که تقدیرم اینه،  همیشه ببارم

شاید هم سزامه،  که تنها بمونم
تو عزلت بشینم ، از این غم بخونم

و...

90/01/19 دلنگاشته های علیرضا| |

حال و روزمو نمی دونی
این همه غم و پریشونی
هدیه ی تو بود واسه این دل
باورم نشد نمی مونی

می دونستی خونه قلبم
پر از احساس تو بود اما
بی خبر رفتی و من موندم
با یه فلب خسته و تنها

تو که بی خدا فظی رفتی
نمی دونی که شب و روزم
تو حیاط خونه ی متروک
خیره می مونم و می سوزم

زیر بارون میشکنه بغضم
زنده میشه یاد اشکات و
هرجا میرم هر جا که هستم
واسه من یه خاطره است با تو

رفتی اما خاطرت جاموند
رو دل همیشه غمگینم
زندگی سخته برام وقتی
دیگه چشمات و نمیبینم

شایدم یه روزی برگردی
اون روزی که من دیگه رفتم
اون روزی که میشنوی میگن
زیر بارون بارم و بستم


ادامه مطلب
90/01/11 دلنگاشته های علیرضا| |

واسه دلی که عاشقه
نمونده راه پیش و پس
همیشه تو فکر توه
هر جا میره هرجا که هس

تو خاطرات گم شده اش
هنوز کنار عکس تو
یه شاخه ی نیلوفره
یادش نبرده عطرت و

همیشه پشت پنجره
خیره به راه جاده هاس
میگه همین روزا میای
چشم امیدش به خداس

میگه یه شب دیده تو خواب
که زیر بارون اومدی
به خلوت پر از غمش
باز عطر عاشقی زدی

آهای تو که بی خبری
از اشک و بغض بی امون
یکی دلش پیش توءِ
ارزش این عشق و بدون
...

راستشو بخواید بیت آخرشو حذف کردم چون با این فضا همخون نبود
البته یه مقدار هم تاریخ گذشته است فعلا تمرکز ندارم که چیز جدیدی بنویسم

آخه امروز ما یه فرشته خانم خوشگل و مامانی تو راه داریم  
البته می طلبید که یه شعر مثل"خوشگل خانوم" یا "قربونش برم" بذارم

90/01/10 دلنگاشته های علیرضا| |

خواب بودم انگار
آن زمانی که تو را می دیدم
دست و پا گم کردم
و چه بی آلایش
پیش چشمان تو می خندیدم
خنده و بغض به هم می آمیخت
و نمی دانستم
که چه حالی دارم
سخت حیرت زده و مات
به خود می گفتم:
-که حقیقت دارد؟
-این ستاره است در این شب که به ما می تابد؟
-واقعا بیدارم؟
-بعد از آن دوری و درد
-این ستاره است که برگشته به این کلبه ی سرد؟
و حقیقت دارد
آنچه را میبینم
واقعا بیدارم!

با همان بغض گلو
از سر شور شعف
همچنان می خندم
دست و پا گم کردم
و نمی دانم چه باید کردن. 
::-آیینه!
ای دوست!
تو به گو با من
این سر و وضع که دارم خوب است؟
خوب دقت کن
آخر آن کس که مرا میبیند، بسیار محجوب است.
::-اگر از من پرسی
بی سر و وضع ترین وضع تو هم
پیش آن که کس که به دیدار "خودت" می آید
بسیار محبوب است!

::-آه
آی آیینه!
آی همیشه همدم!
آنچه بر تن دارم بسیار فرتوت است
خاک و خاکستر این دوری سخت
 بر تن آن مانده 
تار و پودش به گسست افتاده
و دگر رنگ به رخسار ندارد انگار.
::-آنچه او میبیند
رنگ رخسار دل است
تار و پود عشق است
که چنین از پس این کهنه لباس
همچنان با دل او پیوسته است!
::-آه ای آیینه!
من در این کلبه ی سرد
هیچ سیبی ندارم که به یارم بدهم
و ندارم حتی
لقمه ای شیرینی
تا که خوشکام نماید او را.
::-سرخی روی تو سیب است
بهتر از آنچه تو خود میبینی
و لبخند تو خوشکام ترین شیرینی!

::-آه ای ایینه
او ظریف است
و طاقت نکند سرما را
خوب می دانم
که این کلبه برایش سرد است!
::-گرمی عشق،
 که در چشم تو است
پیش او گرمتر از خورشید است!

و تو بودی در پس آیینه
که چنین می گفتی:
گرمی عشق،
که در چشم تو است
پیش من گرمتر از خورشید است!

--------------------------------
مهرانگیزترین دست نوشته ی من!

90/01/05 دلنگاشته های علیرضا| |

از کوه آرزو
من با قطار عشق
راهی شدم یه شب 
تا دشت سرنوشت
اما فرشته ای
از آسمون رسید
رو سینه قطار
اسم تو رو نوشت

از اول، تقدیر ما این بود
خورشید و ابر و ماه بیدارن
میدونن امشب مال هم میشیم
امشب تمومه ابرا میبارن

اما هوای قلب من صافه
امشب پر از نور نگاه توست
چون آسمون آبی قلبم
خونه نشین روی ماه توست

امشب زمین دور تو میگرده
من با تو از خورشید می خونم
مهتاب هم مبهوت ما میشه
من تا ابد پیش تو می مونم

امشب خدا همراه ما میشه
وقتی که بار عشق و میبندیم
همراه هم تو کوچه نمناک
ما هم قدم میشیم و میخندیم
:
.

دیگه باقیشو بیخیال
تا همیجاشو عشقه که ،همینطور دوره هم شادیم و میخندیم!

90/01/03 دلنگاشته های علیرضا| |

برای بار اول 
وقتی چشاتو دیدم
نفهمیدم چه طور شد
از همه دل بریدم

دل و زدم به دریا
از عشق تو نوشتم
نوشتم ای ستاره
تویی تو سرنوشتم

نوشتم از همون روز
شدم اسیر چشمات
کاشکی بیاد یه روزی
دس بذارم تو دستات

بشی رفیق راهم
همسقف و سرپناهم
بشی تمومه دنیام
خورشید و ابر و ماهم

::عشقم تویی ستاره
::دلم آروم نداره
::تا که بیای کنارم
::واسه تو بی قراره

عشقم تویی ستاره
...

سال یک هزار و سیصدو نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود مبارک!
عجب سالی بشه امسال
تا اینجاش که تازه چند ساعت گذشته خیلی باحال بوده ،تازه قراره باحال تر هم بشه
گفتم سال جدید رو با یه "شیش و هشتی" شروع کنیم که حال هم بدهد!
چطوره خوب فکری چردم؟

90/01/01 دلنگاشته های علیرضا| |

نه به دار  ِ
دانی دلبستم
نه به بار  ِ 
کجش وابستم
زندگی هر چی میخواد باشه
پای عهدم با خدا هستم

این دو روز زندگی میره
طفلی اون کسی که پاش گیره
طفلی اون که دل خوش دنیاس
بی خبر یه روزی میمیره

علفای این زمین هرزه
مثه یه سرابِ بی مرزه
هر چی بود قبلا درو کردیم
حتی به خنده اش نمی ازره

حس این جا حس زندونه
مثه یه خرابه ویرونه
می زنم چوب خط روزامو
تا یه روز بگن بریم خونه

خونه ی ما جنسش از نوره
از غم و دلواپسی دوره
روی دیوارش گل و سبزه است
کنارش یه رود پر شوره

خونه ی ما یه جا اون بالا ست
یه جایی بالا تر از ابراست
اون جا که فرشته ها میگن
حس بودن با خدا زیبا ست
...
حس بودن با خدا زیباست
شک ندارم که خدا اینجاست
پس فقط تنها به یـاد او
می نویسم زندگی زیباست!

خوب اینم از آخرین پست سال ۸۹
سال ۹۰ داره از راه میرسه
عید همگی مبارک باشه!
فکر کنم خیلی سال مهمیه و خیلی چیزا قراره اتفاق بیفته و خیلی چیزا عوض میشه

برای ما که از همین روز اولی کلی ماجراهای مهم تو راه داره ، مهم و خیلی شیرین!
اولیش امروز استارت میخوره ولی به قول بچه ها هنوز  "نه داره،نه به باره"

89/12/29 دلنگاشته های علیرضا| |